نگاهی به مجموعه تلویزیونی « اولین شب ارامش »

  آرامشی در کار نیست !

شنبه شب ها از شبکه ۳ سیما ، با اشتیاق ، سریالی را دنبال می کنم که داستانی دلنشین و جذاب دارد . گاه می شود بخش هایی از آن را پیش بینی کرد ؛ این که مثلاْ تا دقایقی دیگر چه رخ می دهد یا بعضی از کنش ها چه واکنش هایی را در پی دارند . اما اگر کسی توانایی این را داشته باشد که لحظه لحظه آن را از پیش حدس بزند ، از ارزش فیلم نامه و نگارش داستان نمی کاهد . زیبایی طرح منطقی و شجاعانه این سریال را بازی بازیگرانی نسبتاْ خوب و گاه بسیار خوب ، کامل می کند . از این میان می توان به پرویز پور حسینی ، مهتاج نجومی و اکرم مجمدی اشاره کرد . یکتا ناصر در بخش های نخستین مجموعه ،‌ به نظر من ، بهتر و پویاتر بود  ؛ شاید به این دلیل که « نوشین »‌ هدفی در سر داشت که برای رسیدن به آن باید کارهایی می کرد که شاید تا به حال کمتر کسی به خود اجازه حتی فکر کردن به آنها را داده باشد .

اما در میان همه کاراکترها و بازی ها ، آن چه روح خاصی به روند ماجرا می بخشد ، دست کم پس از گذشت چند هفته از شروع پخش سریال ، شخصیت « پیمان » و نقش آفرینی « امیر آقایی » است ؛ چیزی که دوست دارم در هر دو مورد آن را تحسین کنم . نگاه های موذیانه ، سرشار از تنفر و مظلوم نمایانه ای که از پیمان می بینیم به شیرینی دست او را رو می کند و ما را از ترفندهای بعدی که قرار است به کار گیرد به هیجان می آورد . فرزاد ، علیرضا ، آذر ، زرین و حتی نوشین ـ عشق دست نیافتنی اش ـ طعمه هایی هستند که هر یک  باید به صورتی در دام بیفتند و از صحنه کنار بروند . اگر هر کدام بیش از آن چه پیمان انتظار دارد ، بدانند یا انجام دهند با واکنش سریع و موثر او رو به رو می شوند . با کمی دقت به نظر می رسد فرزند خلف مرحوم «رفیع » همین پیمان است که بیش از خواهر و برادر نشناخته خود به پدر شبیه است . هر چه ارباب رفیع می خواست حاصل ناخواسته عشق دوران جوانی خود را دور از خویش نگاه دارد ، پیمان بیشتر به او شبیه شده و به خانواده اش بیشتر نزدیک می شود . این ویژگی پس از مرگ رفیع در پیمان پر رنگ تر می شود . او ظاهراْ با « زرین » همکاری می کند اما منطقی تر این است که بینگاریم همیشه به خودش و منافعش فکر می کند . نوشین را ، پول رفیع را و اعتبارش را برای خود می خواهد . چه بسا اگر مجال بیشتری بیاید ، حتی برخلاف قرارش با زرین ، بخواهد پس از دریافت سهم خود ، نوشین را هم تصاحب کند . شاید به واقع او عاشق نیست ؛ در پس ناخودآگاه خود به دنبال تکه گم شده یا نادیده گرفته شده ای از خودش نزد رفیع ملکی است . این ، با یادآوری گاه و بیگاه خاطرات کودکی پیمان به ذهن راه می یابد . اما آخرین برگ برنده برای نجات نوشین در دستان مادرش است ؛  یعنی رو کردن راز خانوادگی . این که پیمان برادر بزرگ تر فرزاد و نوشین است . روی کاراکتر پیمان تا حد زیادی پخته و منسجم کار شده است و از جایی ، پیش برد ماجراهای سریال در دستان اوست .

به غیر از استعداد و درخشش نویسندگان در پرورش این نقش ، با بازی خوب و گیرای « امیر آقایی » رو به رو هستیم . هنگامی که او بر صفحه تلویزیون ظاهر می شود مشتاق می شویم تا از حرکات و حالات چهره او افکارش را بخوانیم . ترس ها و اضطرابها ، حیله گری ها و در کمین ماندن ها برای شکار لحظات ، به خوبی توسط هنرپیشه به نمایش در می آیند و داستان را به حس و پذیرش از سوی بیننده نزدیک می کنند .

پیمان تا حدی ملغمه ای از این شخصیت ها را به ذهن متبادر می کند :

اودیپ ؛ به دلیل پدر کشی ناخواسته اش 

قابیل ؛ از آنجا که سعی دارد فرزاد را از سر راه بردارد تا حقوق پایمال شده خویش را باز ستاند .

یهودا ـ برادر بزرگ یوسف ( ع ) ؛ که  طراح نقشه حذف برادر بود ، اما خود دل از بین بردن او را نداشت .

اما فرزاد نه یوسف ( ع ) است و نه هابیل ؛ شخصیت ساده دل و جویای محبتی است که تنها فرار از ازدواج نخستین و پنهانی خود را از پدر به ارث برده است .

اگر با صد من سریشم هم نتوان کار آذر در ترک همسر ( علیرضا ) و پیوستن به دیگری را به داستان « هلن » متصل کرد و نیز نتوان نوشین را ، در فریفتن آذر و ترغیب به این گریز ، به « افرودیته » تشبیه نمود ؛ پیمان البته بیش از آن دو به « آگامِمنون » ـ برادر شوهر هلن ـ می ماند که به کشمکش ها آن چنان دامن زد تا جنگ طولانی مدت « تروا » را به راه انداخت . او جویای ثروت تروا و ویرانی عظمت و شکوه افسانه ای آن بود . همچنان که پیمان در پی فرو ریختن پایه های رفعت خانواده رفیع است .

نیمه نخست داستان سیری تراژدی گونه دارد : علیرضا ، فرزاد و . . . بازیچه پیمان می شوند و به نحوی زیان می بینند . خود پیمان در تمام زندگی اش اسیر دست رفیع بوده که هم او را می پرورد و هم تحقیرش می کرد . اما نیمه دوم انگار پیش رفتی دگرگون پیدا کرده است : علیرضا به پیمان مشکوک شده ، نوشین دست از سر عشق دور از واقع خود برداشته ، گویا آذر هم قرار نیست از فرزاد متنفر شود و او را تنها تر از پیش بر جای گذارد ، . . . 

و آن چه بیش از همه منتظر رخ دادنش هستم ، آخرین حرکت پیمان و واکنش های او پس از تغییر روند داستان است . چیزی ورای رو شدن دست یک خیانتکار و آن سوی همه حکم ها و محکومیت ها ؛ آن چه درون پیمان می شکند چیست ؟ آیا بالاخره کتارسیس ، عنصر جدایی ناپذیر همه تراژدی ها ، در مورد او صدق می کند و پالایشی در کار است ؟ البته کسی انتظار ندارد که پشیمانی ، توبه و بخششی در کار باشد . اما به یک سو رفتن پرده ها چه پیامدی برای این شخصیت ظاهراْ محکم و در حقیقت متزلزل دارد ؟ آدمی که چنین تضاد عمیقی در وجودش نهفته است ، شاید به راحتی قابل پیش بینی نباشد . شاید در این نقطه است که باید منتظر اوج هنر نقش آفرینی بازیگری به نام « امیر آقایی » بود .

 

/ 0 نظر / 7 بازدید