یک اشاره

داشتم به یک چیزی فکر می کردم ، یک نتیجه دیگه گرفتم !

١ـ اینطور که از گره افکنی های ناب سریال « اولین شب آرامش » برمیاد ،‌ به نظرم رسید پیمان نباید قاتل رفیع باشه . من انگشتم رو به سمت زرین نشانه گرفتم که انگیزه بیشتری برای استفاده از این فرصت ـ بیشتر می شه گفت شانس ـ‌ پیش آمده داشته و یک لحظه به فکرش رسیده ضربه آخر رو برای تغییر مسیر زندگی ش وارد کنه .

بنابراین به نویسنده حق می دم به کاراکتر پیمان چنین بال و پری داده تا در اوج نقش های این مجموعه پرواز کنه .

۲ـ این که دارم خیلی به این مجموعه فکر می کنم دلیلش فقط ذوق زده شدن از دیدن یک چیز متفاوت بین سریالها ، در تلویزیونمونه . وگر نه فیلم خوب برای دیدن و بیشتر از یک بار دیدن زیاده .  این که خودمون هم می تونیم از توانایی هامون بهتر استفاده کنیم مهمه . شکستن کلیشه ها در هر سطحی خوبه ؛ چه استفاده از بازیگرهای مردم پسند باشه یا سبک روایت داستان و . . .

۳ـ در یادداشت پیشین به برخی اساطیر اشاره کردم . منظورم شباهت کامل شخصیت ها به همدیگه یا مشابهت داستان هاشون نبوده . به نظر میاد همه ما گاه در زندگی مون در پوسته برخی از این اسطوره ها می ریم و در اون برهه ، مشخصه بارز اون رو در اعمالمون به نمایش  می گذاریم . شاید بشه گفت بیشتر ما تلفیقی از ویژگی های بعضی اساطیر رو در زندگی مون داشتیم ؛ اما از اون آگاه نبودیم . گاه به این دلیل که این شخصیت ها رو نمی شناسیم . برای نمونه ، اصطلاح « عقده اودیپ » یا « عقده الکترا » در روان شناسی به همین دلیل مطرح شده . الکترا و اودیپ ، هر کدام ، یک فرد بودند ؛ اما در طول تاریخ زندگی بشر تکرار شدند . هیچ یک از کسانی که در دوره ای از زندگی شون چنین مشکلی داشتند الزاماْ مثل آن دو عمل نکردند اما مشکل اون ها با این نام ها گره خورده .

۴ـ و بالاخره : با مقایسه و شناختن شباهت ها ، بهتر می شه خودمون و رفتارمون رو بشناسیم ، قضاوت کنیم و اصلاح کنیم .  

/ 0 نظر / 9 بازدید