مقام انسان در مشرب حافظ

( خلاصه سخنرانی دکتر باقری )



حافظ انسان را آینه الهی در روی زمین می داند :

در روی خود تفرج صنع خدای کن
کآیینه خدای نما می فرستمت



ویژگی هایی که حافظ برای انسان قائل است یا انسان مطلوب حافظ :
1. آزادگی : در زبان حافظ در مقابل بندگی قرار می گیرد . آزاده به گفته حافظ کسی است که فقط در برابر حق و حقیقت تسلیم باشد .

دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
که چو سرو پای بندست و چو لاله داغ دارد
سر ما فرو نیاید به کمان ابروی کس
که درون گوشه گیران ز جهان فراغ دارد



یعنی پشت پا زدن به دنیا و آخرت و تمامی کامجویی ها و کام طلبی ها :

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید
تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست



بندگی در نظر او زمانی مطلوب است که تنها در مقابل معبود باشد :

به جز ابروی تو محراب دل حافظ نیست
طاعت غیر تو در مذهب ما نتوان کرد


که این برابر است با آزادگی . این بندگی ، آزاد شدن از هرچه غیر حق و حقیقت است :

فاش می گویم و از گفته خود دل شادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

 

.....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم



2. ستیز با غرور و خودخواهی که لازمه آزادگی است . او با حقارت و زبونی نیز می ستیزد :

صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید
بر در ارباب بی مروت دنیا
چند نشینی که خواجه کی به در آید


چو حافظ در قناعت کوش و ز دنیی دون بگذر
که یک جو منت دونان دو صد من زر نمی ارزد



حافظ حد فضیلت را در میان غرور و حقارت می جوید و با این هر دو می ستیزد . بیان می کند که رسوایان از آن جهت رسوا شده اند که در بند خودکامگی خودند .
در عرفان ، " من " یا " خود " انسان اصلی ترین حجاب اوست . همه عرفا به توصیف راهزن بزرگ _ " من " _ پرداخته اند و کوشیده اند تا انسان از منیت دست بردارد . نفی خود پرستی لازمه عشق است . در عشق سعی بر آن است که انسان ، غیر را بخواهد نه خود را . بنابر این حافظ توصیه می کند هر چیزی که غیر خود دیدیمش ، قبله قرار دهیم :

ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
وان گه برو که رستی از نیستی و هستی
گر جان به تن ببینی مشغول کار او شو
هر قبله ای که بینی بهتر ز خود پرستی


کبر و خودبینی گناه شیطان است .

منشا کبر در انسان :
*عده ای فکر می کنند حقیقت مطلق را در اختیار دارند و باقی از آن محرومند . از نظر روانی انسان تمایل دارد خودِ خود را برتر از دیگران ببیند . راه حل عرفا در مقابل این مساله چنین است :
الف) راه فردی درمان خودکامگی که پیشه کردن تواضع است .
ب ) راه درمان خودکامگی اجتماعی که آزادی گفتار و بیان است . شرط حتمی آزادی ، به رسمیت شناختن طرف مقابل و مخالف است که از دیدگاه فردی همان تواضع و فروتنی است .
مبارزه حافظ در این مورد ، در چند جبهه صورت می گیرد ؛ مبارزه با عجب و ریای زاهدان ، صوفیه و فرمانروایان .

مراتب زهد :
1.متعلق به مبتدیان ؛ یعنی خالی بودن دست و دل از مال و محبت دنیاست .
2.مربوط به متوسطان ؛ که ترک لذات نفسانی است .
3.متعلق به واصلان ؛ که چهار تکبیر زدن است یکسره بر هر چه که هست ؛ یعنی کناره گیری از خلق و اشتغال به عبادات . البته این امر در فرهنگ تصوف ما پسندیده نیست و نشانه ظاهر پرستی است .
ستیز حافظ با زاهدی است که به تقوای ریایی مجهز شده تا دیگران را تخطئه کند و به دنیا برسد ، نه با خود زهد . حافظ ریا را آن قدر بد می داند که شراب خوارگی در دیوان او گناه به حساب نمی آید ، نه این که شراب نوشی را امری پسندیده بداند . زیرا حافظ می بیند که عده ای از صوفیان خونخوار کار خود را توجیه می کنند اما بر شراب خوارگان تنگ می گیرند .

3. مدارا و وسعت مشرب : نقطه مقابل آن از نظر دینی ، تعصب و انحصار طلبی دینی است . به اعتقاد حافظ ، از نظر زاهد ، زاهدان تنها جویندگان حقیقی خدایند و مسجد تنها محلی است که مظهر و مکان عبادت حقیقی است . دو پیامد سوء این دیدگاه از نظر حافظ ، انحصار طلبی دینی و محدود کردن عبادات به محلی خاص است . شاید این غزل پاسخی به همین انحصار طلبی دینی باشد :

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
. . . . .


در نتیجه آزادگان عاشق در فرهنگ ما نه تنها مدعی ترک انحصار طلبی دینی بودند ؛ بلکه قائل به ترک مذهب نیز بودند . یعنی روی آوردن به مذهبی که خالی از هر گونه قشری گرایی باشد :

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند



از دیدگاه حافظ در فرهنگ ما همواره دو طبقه در مقابل مردم محروم قرار دارند :
1.حاکم
2.زاهد و صوفی
حافظ از این طبقه انتظار دارد به عنوان نماینده مذهب ، مدافع مردم باشند . اما به دو دلیلِِ ریاکاری و همراه بودن با حاکمان ، آنها بر این روش نمی باشند . فلسفه حافظ برخورداری از موهبت الهی در دو بعد دنیا و آخرت است ؛ اما دنیای بیرون را این گونه نمی بیند . او مشاهده می کند که زاهد ظاهرا ترک دنیا را توصیه می کند اما در خلوت از آن بهره می برد . در نتیجه حافظ به انتقاد از زاهدان می پردازد .
و در نهایت ، محدود کردن عبادت به محل خاص را محدود کردن خدا می داند که با ویژگی حضور نامحدود خدا در تمام هستی منافات دارد :
" الطرق الی الله بعدد انفس "

همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت

 

/ 0 نظر / 11 بازدید