پایان دیگری برای عشق

بعد از « دوستت دارم » ناصر و قیصر برایم با یک معنای متفاوت به هم گره خوردند ؛ اولین بار قیصر را شنیدم . شعر « سربلند » به عمق ترَک های همان گلدان پشت پنجره ، که پاییز را انکار می کند ، در خاطرم حک شد . شور آغاز این ترانه ، همیشه حکم قاطعی برای سربلند بودن است . صدایی که صلابت واژه های شعر را به نرمی اما ژرف در دل می نشاند . حنجره ای که به سزا و به جا ، در میان آواز فریاد می کند ؛ انگار باز هم واژه ها کم آورده اند در مقابل شور ناصر و قیصر .

در احوال درک موهبت نام ، یک بار شنیده بودم . این نازنین تازه مسافر هم ارج نام خود را می داند :

و قاف

حرف آخر عشق است

آن جا که نام کوچک من

آغاز می شود !

به گونه ای اتفاقی اما ، حروف می گویند انجام ِ کار هر دو یکی ست ؛ خرامیدن در احوالی که همواره بالاتر از درک ما بوده و پروازی متفاوت .

یک بار دیگر جام عشق ما تهی شد ! نالۀ نیاز ما سوزناک تر باد تا ساقی ازلی ترحم آورد و جرعه ای در آن بریزد .

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم

ولی دل به پاییز ..............

پاییز باز هم فصل وصل شد !

/ 0 نظر / 8 بازدید