یادداشت هایی از یک کتاب ( ۱ )


_ اعتقادات ، موزاییکی نا مقدس از بی اعتقادی هاست ؛ بی اعتقادی های بسیار . تو در نمی یابی که خداوند در پایان هر راه به انتظار نشسته است . همواره در شتاب خواهی بود و همواره در نیمه راه نومید خواهی شد و راه دیگری در پیش خواهی گرفت . آدم های معمولی سایرنها * را نمی بینند و آوازها را در هوا نمی شنوند . کور و کر در انبار زمین می نشینند و پارو می زنند . اما برگزیده ترین ها ، ناخدایان ، صدای یک سایرن را در درون خود ، درون روحشان ، می شنوند و با دلاوری صدای او را دنبال می کنند . فکر می کنی چه چیز دیگری زندگی را شایسته زیستن می کند ؟
اما ناخداهای بیچاره و فلک زده صدای سایرن را می شنوند و باور نمی کنند . پشت نقاب بزدلی و احتیاط همه عمر را به وزن کردن موافق و مخالف در ترازویی ظریف می گذرانند . و خدا ، که نمی داند آن ها را کجا بیندازد ، چون قصد ندارد ایشان را زینت جهنم کند یا بهشت را از وجود آنان بیالاید ، معلق در هوا ، میان وجود و عدم ، نگاهشان می دارد . ص 299

_ تو ناتوانی خویش را پیشتر از رفتن یافتی . " گرداب مرموز " نامی است که به آن چه نمی توانیم پل بزنیم ، می دهیم . گردابی وجود ندارد ؛ پایانی برای راه نیست . تنها روح انسان وجود دارد که به هرچیزی مطابق دلاوری یا بزدلی خود نام می دهد . مسیح ، بودا و موسی گرداب مرموز را یافتند ، اما ایشان پل به پا کردند و رد شدند . اکنون قرن هاست که انسان ها پشت سر آن ها رد می شوند . ص 299

_قهرمان شدن ؛ یعنی سپردن خویش به آهنگی که از فرد فراتر می رود . اما تو هنوز انباشته از دلهره و دگرگونی هستی . عجز از غلبه بر هرج و مرج درونت و آفریدن کلامی منسجم ، تو را بر آن می دارد که برای توجیه خودت بگویی : " شکل های کهن بسیار محدودند . . . " اما اگر در پندار و کردار جلوتر بروی ، می توانی به مرزهای قهرمانی برسی ؛ مرزهایی که ده روح _ چون روح خودت _ به راحتی در آن ها می گنجد و می تواند کار کند . اگر انگیزه ات را از نمادهای شناخته شده مذهبی بگیری ، می توانی سفینه تجربیات مذهبی مخصوص خودت را به حرکت درآوری و شکلی امروزی به خدا و انسان بدهی . ص300

_ نجات یافته کسی است که در می یابد ، عشق می ورزد و تمامیت را زندگی می کند. ص 400

_ آزادی واقعی ، طوق خدا را به گردن انداختن است و به تعبیری طوق هماهنگی را . ص 512

_ گفته زوربا : " همیشه طوری عمل می کنم که انگار جاودانی ام . "
شیوه خداوند چنین است . ما خاکیان نیز بایستی این شیوه را دنبال کنیم ، اما نه از روی خود بزرگ بینی و گستاخی ؛ بلکه از روی شوق روح برای تعالی . کوشش برای تقلید از خدا ، تنها وسیله ما برای فرارفتن از محدودیت های بشری است ، هر چند که این فرا روی لحظه ای بیش نپاید . مادام که در تخته بند تن اسیریم ، مادام که پیله هستیم ، فرامین گرانبهایی که از جانب خدا به ما داده شده است ، عبارتند از : صبور باشید ، تامل کنید و توکل . ص 509


گزارش به خاک یونان ؛ نیکوس کازانتزاکیس ؛ ترجمه صالح حسینی



( *سایرن : در اسطوره های یونانی ، آفریده ای دریایی که نیمی زن و نیمی پرنده بود و آواز او ملوانان را جذب خود می کرد و کشتی ها را به سمت صخره ها می کشید . )


/ 0 نظر / 4 بازدید